عبد الرزاق اللاهيجي

124

گوهر مراد ( فارسى )

قلّت حرارت به طبقهء زمهريريّه نرسد ، بلكه در همين طبقه اخيره هوا كه قريب به ارض است ، سرمايى به او برخورد و اگر بسيار باشد متكاثف شده ابر منعقد شود « 1 » و متقاطر گردد . و در كوهستانات امثال اين بسيار از اوقات مشاهده مىگردد . و گاه باشد كه ابر منعقد نشود و متقاطر نگردد ، بلكه متكاثف شده و فى الجمله درنگ كرده ، به ادنى حرارتى مرتفع گردد و ميغ عبارت از آن باشد . و در بلاد رطبه ، به تخصيص قريب به بحر بسيار اين صورت واقع شود . و اگر بسيار نباشد و تا شب بماند از برخوردن برودت ليل اگر برودت كم بود شبنم شود . و اگر بيشتر باشد ؛ صقيع منعقد گردد و آن سفيدى باشد كه در وقت صباح اكثر بر روى گياهها « 2 » و برگها كه بر روى زمين ريخته باشد مرئى شود و نسبتش به شبنم ، چون نسبت برف باشد به باران ، و گاه باشد كه دخان با بخار متصاعد مخلوط باشد و چون به طبقه زمهريريّه رسد سحاب منعقد گردد و دخان در ما بين سحاب محتبس شود و اگر حرارتش باقى ماند ميل صعود نمايد ، و اگر زايل شود به سبب برودت و ثقل اجزاى ارضيّه ، ميل به سفل نمايد ، و لا محاله در حالت صعود يا نزول تمزيق سحاب كند و صوتى كه از دريدن سحاب حاصل شود رعد باشد . و اگر آن دخان به سبب حركت عنيفه و دهنيتى كه دارد مشتعل شود و زود منطفى گردد برق باشد ، و اگر غليظ باشد و دير منطفى گردد صاعقه باشد و منطفى نشود تا به زمين رسد . و گاه باشد كه لطيف شود و اگر به جسم متخلخل منفذ دارى برخورد در منافذ آن نفوذ كند و احراق وى نكند . و اگر به جسم مندمج صلب رسد وى را بگدازند . پس اگر به كيسهء زر رسد ، زر را بگدازد و كيسه نسوزد . إلا ما احترق من الذوب « 3 » . و گاه باشد كه به همان كثافت و غلظت باقى بماند ، و به هر چه رسد بسوزاند . و كثيرا ما يقع على الجبل و أمثاله فيدكّه دكّا .

--> ( 1 ) الف : گردد . ( 2 ) ب ، ج : كاهها . ( 3 ) الف : الذهب .